از تعصب جاهـــــلان دینِ هدا را دشمن اند عاقبت در دستِ این کوران عصا خواهد شکست
عبدالبشیر فکرتبخشی، استادِ دانشگاه کابل
درآمد:
اخیراً یکی از مجلاتِ ظنرِ فرانسه xadای بنامِ شارلی اِبدو با نشرِ کاریکاتوری از پیامبر گرامی اسلام دست به اقدامی زد که احساساتِ دینی مسلمانxadها را جریحه دار ساخت و واکنشxadهای بسیاری را با خود بهxadهمراه داشت. چند تن از مسلمانانِ تندرو در واکنشی مسلحانه واردِ دفتر آن مجله شدند که حدود هفده تن کشته بر جای گذاشت و شبکۀ القاعده مسئولیتِ آن را پذیرفت؛ سپس رهبرانِ کشورهای اروپایی، برخی کشورهای اسلامی و حتی اسرائیل به فرانسه ریختند و در جمعِ صدها هزار نفر -در اقدامی نمادین- انزجارِ خویش را از حمله بر مجلۀ مزبور نمایش دادند. مجلۀ مذکور نیز بعد از کشته شدنِ کارمندانش، در اقدامی جسورانه، هزارها نسخۀ دیگر خود را چاپ و توزیع کرد. در تصویری که هفتهنامۀ چارلی منتشر کرد، پیامبر اسلام روی خود را پوشانده میگوید: «محمد هم از دست افراط گرایان به ستوه آمده و چقدر دشوار است که احمقانی به انسان دل بندند». در میان کشورهای اسلامی، اردوغان در ترکیه این اقدام را نوعی ترویج اسلامxadهراسی در جهان خواند و دانشگاه ازهر مصر، آن را مایۀ تنفر در میانِ پیروانِ ادیانِ گونهxad گون جهان دانست؛ حکومتِ ایران آن را توهین به مقدسات دانسته تقبیح کرد و کشورهای عربی نیز در قبالِ این مسأله بیxadتفاوت نماندند. واکنشxadها تا جایی بود که حتی پیشوای بزرگ مسیحیتْ پاپ نیز با تفکیک میانِ توهین و آزادی بیان، آنرا حرکتی توهینxadآمیز قلمداد کرد.
برخوردهای فکری- فرهنگی نیز به این مسأله کم نبودند. رسانهxadهای زیادی ستیژهای شان را به تحلیلِ ابعاد این مسأله اختصاص دادند و نویسندهxadگانی در این عرصه با قلم گذاشتند تا رسالتِ فکری- فرهنگیشان را انجام داده باشند. آرش نراقی حمایت از آزادی بیان را به معنای موافقت با محتوای بیان آزاد ندانست. به بیان او، استفاده از آزادی بیان و آسیبxadپذیرکردنِ اقلیتxadهای مسلمان نادرست است و در برابر، واکنشِ مسلحانه و خشونتبار در برابر آن را تروریستی خواند و بر ضرورتِ بازاندیشی در سنتِ اسلامی و الهیاتی تاکید ورزید، هر چند شماری دیگر حمله بر شارلی ابدو را واکنشی شهادتطلبانه خواندند. فرید زکریا با تاکید بر اینxadکه در قرآن ممنوعیتی در موردِ کشیدنِ تصویر پیامبر وجود ندارد -هر چند در روایت دینی بر ممنوعیت بتxadپرستی تأکید شده است- خواست نشان دهد که اصولاً اهانتی صورت نگرفته است. او به نقل از «مولانا وحيد الدين» مدعی شد که در اسلام كفرگويى، بيشتر يك مبحث عقلانى است تا يك مجازات فيزيكى.
در افغانستانِ ما نیز نویسندهxadگانی به این مسأله توجه کردند. از آنجمله خواجه بشیراحمدِ انصاری طی مقالهxadای پژوهشی تحتِ عنوانِ «تمدنی در آستانه انتحار» بدان پرداخت و روی سخنانش بیشتر متوجه کسانی بود که با اقدامی خشونتxadبار، آب به آسیاب دشمن ریختند و مسلمانxadها را در تنگنا قرار دادهاند. او با تأکید بر اصلِ تسامح و با استناد به نصوص دینی اظهار داشت که بایست حملۀ فرهنگی را با فرهنگ پاسخ داد و تناسبِ حمله و دفاع را مد نظر داشت. کمالxadالدین حامد و نویسندهگان دیگری نیز به این مسأله عطف توجه کردند.
آنxadچه بدان کمتر پرداخته شده است واکاوی ماهیتِ ایمان دینی است و پاسخ به اینxadکه چرا واکنشxadهای دینی همواره خشونتxadبار و توأم با سرسپردهxadگی بوده است؟ آیا ایمانِ دینی فقط باوریاست در سطح یا در عمقِ وجودِ آدمی ریشه دارد؟ مگر میxadشود میانِ ایمانِ دینی و باورهای علمی علامتxadگذاری تطبیقی کرد؟. از طرفیxad هم، اینxadگونه اهانتxadها بیxadپیشینه نیست و هرازگاهی در هر مقطعی با عنوانxadهای مختلف سر میxadکشد که اینxad بار نقاب آزادی بیان بر تن کرده است. اینکه برخودِ غرب با آزادی بیان چگونه بوده است؟ آیا آزادی بیان مطلق است یا نسبی؟ مگر میxadشود آزادی بیان را برای هر کسی هر گونه تعریف کرد؟، از پرسشxadهای دیگری است که مختصراً به آن پرداخته شده است.
گواهی تاریخ:
به گواهی تاریخ، در هر مقطعی که حرکتی راه افتاده و شخصیّتی در پی اصلاحِ نظری و عملی انسانxadها بر آمده است، کسانی دور هم جمع شدهxadاند و برای خنثی کردنِ داعیهxadهای اصلاحطلبانهاش در نطفهْ تا پای جان کمر بستهاند و از هیچ تلاش و تقلایی در این زمینه دریغ نورزیدهاند. اگر موضوع اصلاحگر را همان ارزشxadگزاری و انسانیxad شدنِ حیاتِ فردی و اجتماعی بشر بنامیم، بدونِ تردید پیامبرانِ الهی در این کارزار سرامدِ همۀ بزرگxadمردانِ تاریخاند و با کارنامهxadهای درخشانِ خویش بر سکوهای شامخِ تاریخ ایستادهاند. این اصلاحگری بالطبع حسادت و واکنشxadهایی را برمیانگیخته است.
بدونِ تردید،کارهای بزرگ دشمنانِ بزرگ و آزمونxad های بزرگی نیز دارد که برای هر کسی قابلِ تحمل نیست. فقط انسانxad های ویژهاند که میxadتوانند سختیxadهای طاقتِ فرسای مصایب را در نوردند و روحی تازه در مشاعرِ زمانِ خویش و زمانهxadهای مابعد بر جا بگذارند. همین است که پیامبرانِ الهی همواره در برابرِ بتxadهای زمان، و زمانهxadها قرار گرفتهاند و شماری نیز در مسیرِ هدایتxadگری و ارجاع انسانxadها به خویش جان سپردهاند. توهین و اهانتxadگری، حربۀ همیشهxadگیxadای بوده که رهزنان راه هدایت پیوسته از آن سود جستهاند و از آدم تا خاتم از این گزند در امان نبوده است. یکxadروز پیامبر را شاعر میخواندند و روزِ دیگر مجنون، و باری هم ساحر، گمراهxad کننده و ...[1].آنان از هر وسیلهxadای برای اهانت به پبامبر اسلام r استفاده میکردند و حتی فضایلِ اخلاقی آنحضرت r را بدل به توهین میxadنمودند و به قصدِ اذیتxad کردنش به کار میxadبستند. گویی آنxadها با بیماری سادیسم یا دگرآزاری مبتلا اند، با این وصف، هر «دیگری» را اذیت نمیxadکردند، بلکه آماج زخم xadهای زبان و چشمانِ شان همانا پیامبری بود[نون: 51] که از هر کسی به ایشان مهربانxad تر و دلسوزتر بود. آنان بیمارهایی بودند که از روی جهل با داکترِ معالج خویش به دشمنی برخاسته بودند و در آتش مخاصمتی که افروخته بودند، آسیبی جز بر خویش نمیxadزدند و بقره:٥٧] سودی جز خسران و ظلم بر خویشتن در این تجارت نصیب شان نمیxadشد و به تعبیر مولوی:
مانعِ خویش اند جمله کافران از شعاعِ جوهــرِ پیغـــــــــامبران
گر شود بیمار دشمن با طبیب ور کند کودک عداوت با ادیب
در حقیقت رهزنِ جان خودند راه عقل و جانِ خود را خود زدند
گر ترا حـــق آفریده زشتxadرو هان مشو هم زشتxadرو هم زشتxadخو[2]
به تعبیرِ مولوی، معاندینِ پیامبران الهی با حصارهایی که از حسد، بغض، کینهxadورزی، طعن xadگویی و ... بر خویش کشیدهاند، خویشتن را از رسشِ نورِ هدایتِ پیامبران محروم کردهاند. اینها همان صباوتپیشهxadگانیاند که به تقصیرِ خویش در برابرِ مربیّانِ خود بهxad پا خاستهاند و سرانجام در فقدانِ مربّی رنج خواهند برد. این مربیّان جز پیامبرانِ الهی نبودهاند که همواره موردِ طعن و توهین قرار گرفته وبا چنین رفتارهایی دستوپنجه نرم کردهاند. قرآنxadکریم در سورۀ انبیاء به پیامبر اسلام r تسلی میxadدهد که در این مصاف تنها نیست و فرستادهxadگانِ بسیاری پیش از وی نیز طعمِ تلخِ این طعن و توهینها را چشیدهاند.
﴿وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِّن قَبْلِكَ فَحَاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُم مَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ﴾ [انبیاء:٤١] ترجمه: (اگر تو را استهزا کنند نگران نباش،) پیامبران پیش از تو را (نیز) استهزا کردند؛ امّا سرانجام، آنچه را استهزا میکردند دامان مسخرهکنندگان را گرفت (و مجازات الهی آنها را در هم کوبید).
حضرت موسی u را ساحر خواندند[شعراء: 49 و طه:71] و حضرت شعیب u را به اخراج و تبعید تهدید نمودند [اعراف: 88] و پیامبرانِ دیگری نیز به تعذیب و مجازات تهدید شدند [یس: 36]. روی این بیان، رویارویی با تحقیر و استهزای مخالفین را میبایست وجه عام زندهxadگی پبامبرانِ الهی دانست. بیانِ این همه وقایع، برای تسلیت و اطمینانِ قلبی است که خداوند به آنحضرت r میxadدهد و تنهانبودنِ پیامبر اسلام در این دعوت -بر مبنای قاعدۀ «المشقة إذا عمت طابت»- بر پایهداری بیشتر وی یاری میرساند. قرآنِ کریم بهxad دنبال نقل بیاناتِ اهانتxadآمیزِ مشرکین به ساحتِ پیامبر اکرم که میxadگفتند: «آیا ما معبودان خود را بخاطر شاعری دیوانه رها کنیم؟!» به نکتهای اشاره میxadکند که درخورِ توجه است:
﴿بَلْ جَاءَ بِالْحَقِّ وَصَدَّقَ الْمُرْسَلِينَ﴾[صافات:٣٧] رجمه: چنین نیست، او حقّ را آورده و پیامبران پیشین را تصدیق کرده است.
آیۀ فوق اشاره بر آن دارد که محمد r در پی نفی پیامبرانِ گذشته نیست، بلکه تصدیقxadگر آنانست و پیامی را که آورده است همان پیامِ برحقی است که انبیای پیشین آوردهاند. بنابراین، تعجبی ندارد و نباید رسالتِ وی امری عجیب و باورنکردنی تلقی شود. کمااینکه در گذشته نیز فرستادهxadگانی بودهاند و حقایقی را عرضه کردهاند. اعتقاد به نبوّاتِ عامه یکی از پایهxad های ایمانِ دینی است که بدونِ آن ایمانی وجود نخواهد داشت و مورد قبول نخواهد بود. بهxad همxadپیوستهxadگی ایمان به انبیای الهی چنانست که هرگز تفکیک نمیxadپذیرد و با هرگونه فرقxad گذاشتنی میان پیامبران، ایمان متلاشی میxadشود و از دست میxadرود. بنابراین، ایمان یک انسانِ مسلمان به پیامبرانِ پیشین کمتر از ایمانِ آنان به پیامبر خاتم نیست و اگر چنین باشد، مسلمان نامیده نمیxadشود.
از همینxadجاست که در قلمروِ کشورهای اسلامی و نیز توسط اقلیتxad های مسلمانِ کشورهای غیراسلامی هیچ توهینی به فرستاده xadگان ادیانِ آسمانی دیگر صورت نمیxadگیرد و دستگاهxadهای حکومتی نیز در صورتِ اهانت به پیامبرانِ دیگرْ در برابرِ آن میxadایستند و اجازۀ اهانت به پیروان ادیان دیگر را نمیxadدهند. در قرآنکریم، حتی اهانت به پیروانِ ادیان وضعی نیز ممنوع قرار داده شده است[انعام: 108]. مسلمانان با اعتقادمندی به نبوّاتِ عامه، هر اهانتی به آنان را همان اهانت به ساحتِ دین خویش میxadدانند و از آن خودداری میxadورزند. این رفتار میxadتواند الگوی شایستهxadای برای پیروانِ ادیانِ دیگر باشد. مسأله اما در پیروانِ سایرِ ادیان آسمانی دیگر، بهویژه مسیحیان است. اینها که که خودِ شان را قلبِ تمدنِ بشرِ امروز تعریف میxadکنند و به گذشتۀ خویش عاشقانه مباهات میxadورزند، کمترین احترامی به عقاید و باورهای دینی اقلیتxadهای مسلمان نمیxadنهند. حرمتxadگذاشتنِ مسلمانان را با بیxadحرمتی پاسخ میxadدهند و حتی دستگاهxadهای حکومتی آنان به جای ممانعت از چنین اعمالی به حمایت از آن آستین بر میxadزنند و با پررویی تمام آن را آزادی بیان میxadخوانند. یکبار این اهانتxadها از فلوریدا و از کلیسا سر میxadکشد و بار دیگر از ایتالیا و زمانی هم از تریبونِ سیاستمردان غرب. وقتی لب به سخن بگشایی که شرط انصاف این نیست، بلافاصله حق آزادی بیان را به رویتان میکشیدند و توهین به مقدسات را با آزادی بیان درهم میxadآمیزند.
ایمانِ دینی و شورمندی
ایمانِ دینی با نوعی شورمندی همراه است. همان شورمندی که کیxad یرکیگارد، فیلسوفِ ایمانxadگرای دانمارکی در موردش گفته بود:
بدونِ خطر ایمانی در کار نیست. ایمان دقیقاً تناقض میانِ شورِ بیکرانِ روح و عدم یقینِ عینی است[3].
ایمان جوهرهxadای جز شورمندی ندارد و هرگاه این شورمندیاش برچیده شد، ایمان نیز به پایان میxadرسد. ایمان دینی را نمیتوان با سایر باورهای آدمیان قیاس کرد. ایمان بسی بیشتر از باورهای علمی و فلسفی در جانِ جان آدمیان ریشه دارد. کمااینکه، ایمان از جنس احکامِ مقولاتی صرف نیست که با درهمxadشکستنِ آنxad واکنشِ چندانی در ما پدیدار نشود، بلکه پارهxadای از وجودِ آدمی است که به دلیلِ عنیت xadیافتهxadگی تام فرد مومن، اهانت به آن را همان اهانت به خویشتن میxadپندارد.
ایمان به این معنا از اعماقِ وجودِ مومنین نبعان میxadکند و فردِ مومن تفکیکی میان ایمان و خودش نمیxadبیند. با این حساب، در برابرِ اهانت به ایمان همچون اهانت به خودش میxadایستد و با سرسپردهxadگی تمام واکنش نشان میxadدهد. شاید همین ویژهxadگی ایمان است که بلزپاسکال میxadگوید: «به وجودِ خدا دل گواهی میxadدهد نه عقل، و ایمان از این راه به دست میxadآید[4]» ویا اینxadکه : »دل دلایلی دارد که عقل را به آن دسترس نیست». منظور از دل در اندیشۀ غربی – برخلاف ما که غالباً دل و عقل را مساوی میxadدانیم- کانونِ احساسات و عواطف است و نیل به ایمان نیز جز از راه دل میسر نیست. شاید به همین دلیل است که قرآنِ کریم هرگاهی که از ایمان نام میxadبرد، کانونِ آن را قلب میxadخواند. کاربست تعبیراتی همچون: نابینایی قلب[رعد: 28] ، شکِ قلبی[توبه: 110، 45] ، بستهxadبودنِ قلب[محمد: 24، بقره: 88]، انکارِ قلبی[نحل: 22]، الفتِ قلبی[انفال: 63]، خشوع قلبی و قساوتِ قلبی[حدید: 16]، ترس قلبی[احزاب: 26] اطمینانِ قلبی [انفال: 10 و بقره 260] و... را باید متمکّن بودنِ ایمان در قلب خواند که شورمندی درونی را باید از لازمهxadهای آن دانست.
با این توضیح، ایمان بیش از عقل در قلب – که کانونِ شورمندی و معنویت است- جای میxadگیرد و شورمندی و معنویتِ ایمانی را باید لازمۀ عینی آن به شمار آورد. بالاگرفتنِ گفتxadوگوها در بابِ تجربۀ دینی را در کلامِ جدید میxadتوان فربهxad شدنِ ابعادِ احساسی دین تلقی کرد که در عصرِ ما بسیار مسألهxadساز شده است. روی این بیان، انگشتxadنهادن بر مصادیقِ ایمان، یا به تعبیری متعلقِ ایمان، و از آن جمله پیامبر را نباید با انتقادِ علمی معمول یکسان انگاشت و بیxadتوجه به ابعادِ احساسِ عینی ایمان، آن را در ردۀ سایرِ باورهای علمی موردِ نقد قرار داد.
با توجه به نکاتی که تذکر رفت، اهانت به معتقداتِ دینی همواره احساساتِ دینی را برمیxadانگیزد؛ همان احساساتی که حتی در مواردی منجر به حذفِ اهانتxadکننده و بهxad دنبالِ آن، لطمهxadواردکردن به خودِ دین میxadشود. فراموش نکنیم که عقل و عاطفه در کنارِ هم معنا میxadیابند و ایمانِ دینی -جوهرش هر چه باشد- بیxadنیاز از سنجشxadهای عقلی و دوراندیشیxadهای عاقلانه نیست. شاید از همینxadجاست که پیامبر اکرم r هر اهانتی را با مهربانی کامل پاسخ دادهاند که متاسفانه مسلمانxadها این درسِ بزرگ را از هر چیزی کمتر آموختهاند و یا هم کمتر خواستهاند بیاموزند.
برخوردی دوگانه با آزادی:
در اینxadکه آزادی بیان یکی از ارزشxadها است شکی نیست. در حوزه تفكر غرب انديشمنداني چون: هابز، بنتام، جان لاك و... از طراحان و تيوريسنxadهاي مقوله آزادي شمرده ميxadشوند. آزادي بيان به معناي امروزين آن به نظريهxadپردازِ معروف فرانسوي ژان ژاك روسو برمیگردد. روسو در قرن هجدهم، آزادي بيان، آزادي فكر و آزادي انتخاب را به عنوان تئوری برای آینده طرح میکند؛ این در حالیاست که در بيعتِ سقیفه بنی ساعده، آزادي بيان، فكر و آزادي راي به گونۀ عيني وجود تاریخی یافته و در تاريخ اسلام نمونههايی ازين دست كه آشكاركنندۀ پذيرش عميق آزادي بيان به عنوانِ يكي از واجبات ديني است، به وفور يافت ميxadشود. بهكارگيري آزادي بيان در راستاي اصلاحxadگري و هدايتxadگري در اسلام عينِ جايگاه امر به معروف و نهي از منكر را دارد. با این وجود، آزادی بهصورت عام و آزادی بیان به شکل خاص، مطلق نیست؛ چه آزادي مطلق به قولِ مونتسكيو نه ممكن است و نه هم مفيد. آزادي مطلق ممكن نيست چون طبيعت ساختارِ يك جامعه انساني مقتضي تحديد یکسِری آزاديهاي فردي است. از همينxadجاست كه مونتسكيو در روح القوانين ميگويد: «حد اعلاي آزادي آنست كه آزادي به حد اعلا نرسد». يعني، آزادي و از آنجمله آزادی بيان داراي مرزهاي معينی است كه نبايد از آن عدول كرد.
غرب معمولاً تعریف دلبخواهی از آزادی بیان عرضه میکند و اضافه بر آن، در ساحت عمل نیز رفتار آنها با آزادی بیان دوگانه است. کمااینکه، آزادی بیان در جاییکه تابوهای ذهنی و ارزشی آنها را آماج قرار دهد، محدودیّت دارد، اما کاربستِ آن در مقابلِ ارزشxadهای دیگران، به xadویژه مسلمانxadها حد و مرزی نمیxadشناسد و هر بیانی - ولو باورهای هزارxadها شهروندِ مسلمانِ آن کشور و سایر کشورها را جریحهxadدار کند- آزاد است.
سخنxadگفتن در موردِ هلوکاست و انتقاد از آن جرم است ولو برمبنای پژوهشی جامع و فراگیر باشد، اما ترسیمِ کاریکاتورِ پیامبرِ گرامی اسلام جرم نیست و به اضافۀ آن، موردِ حمایت نیز قرار میxadگیرد. توهین به مَلِکه در انگلستان تا چندین سال پیش جرم تلقی میxadشد که مجازاتِ سنگین اعدام را در پی داشت، اما اگر کسی به پیشوای بزرگِ بشریت حضرت محمد r اهانت روا بدارد، جرم نیست. این ملکه چه شاهکاری انجام داده است که اینهمه موردِ احترام است و توهین به او سزای سنگینی دارد؟ مگر شخصیّتِ ملکه بالاتر از شخصیّتِ پیامبر است؟. بروید از تاریخxadنگاران با انصاف غرب بپرسید که پیامبر اسلام r چگونه شخصیّتی بوده است و چه کارنامۀ درخشانی ثبت تاریخ کرده است؟. از کارلایل انگلیسی بپرسید، از ماکس وبر آلمانی، از تولستوی روسی و از گوستاولوبون فرانسهxadای بپرسید. آنگاه خواهید دانست که بلندای قامتِ محمد r از سقفِ بیxadکرانۀ زمان فراتر رفته است و با این سنخ اهانتxadها ابداً فرو نخواهد نشست.
آزادی مطلق در هیچ کجای دنیا یافت نمیxadشود و مطلق xadبودنِ آزادی نه ممکن است و نه مفید؛ کمااینxadکه نمیxadتوان در هیچ جامعه xadای از آزادی مطلق سخن گفت، حتی در کشورهایی که سخنِ معروف ولتر را « من از آنچه تو میxadگویی بیزارم اما از حق آزادی بیان تو تا پای جان دفاع میxadکنم» نصبxadالعینِ خود میxadپندارند، آزادیxadها مقیّد است. هرگاه کسی در همین فرانسه در جای مزدحمی بیایستد و مردم و عابرین را دشنام بدهد، جرم است و مجازات میگردد، اما وقتی روزنامهxadای بر بیش از یکxad ملیارد انسانِ زمین اهانت روا میxadدارد، آب از آب نمیxadجنبد و رگ وجدانی به حرکت درنمیxadآید و بدتر از اینها، مورد حمایت دستگاه سیاسی نیز قرار میگیرد.
جنایتxadپروری و ادعای آزادی:
وقتی نامۀ یکی از جنرالانِ فرانسوی را به همسرش میخواندم که نوشته بود: ما هرازگاهی برای رفعِ خستهxadگی و تفریح به شکارِ سیاهxadپوست میxadرویم؛ عرق شرم بر جبین بسته بودم و بیxadتابی سر و صورتم را پوشانده بود. لحظاتی با خود فکر کردم که چگونه شهروند فرانسهxadای با آنxadهمه ادعاهای پروپاقرص -که خودش را در قرنِ بیستم الگوی مجسمِ تلاقی تمدنxadها میxadخواند- به شکار سیاهxadپوستxadها میxadشتابد؟، آنxadهم برای تفریح و سرگرمی؟. برایم عجیب و شگفتxadانگیز مینمود، اما وقتی در موردِ عملکرد فرانسه در الجزایر، شمالِ آفریقا، المغرب و سایر مناطق تحتِ استعمار آن واقف شدم، برایم تعجبی نداشت و تازه فهمیده بودم که انسانِ اسیرشده و سردرگلیمxadپیچیدۀ غربی از هیچ سفاهتی در برابرِ ملتxadهای مظلوم و ناتوان– یا به تعبیرِ آنxadها درجه چندم- دریغ نمیxadورزد. خودبزرگبینی پوچ و نژادباوریِ کور و بیمبنا، وی را وامیxadدارد تا به هر جنایتی دست بزند و هیچ مرزی انسانیای در برابر دیگران نشناسد. از همه مهمxadتر اینxadکه، جنایتxadپیشهxadگانی با اینxadهمه قساوت و فاجعهxadآفرینی خودشان را سردمدارانِ قافلۀ آزادی و عدالت میxadخوانند و با پررویی تمام بر کرسی آموزشِ آزادی تکیه زدهاند. اینها با دستان خونینی که آزادی را ذبح کرده اند، به آزادی میxadنویسند و دستانِ عقب صحنۀ شان را همxadچنان عقبِ صحنه نگه میxadدارند تا آفتاب از خطِ استوا عبور نکند و دولتِ کنارِ بام شان زوال نیابد.
انگیزهها:
تردیدی نیست که حرکت های اینچنین ماهیتاً فرهنگیاند، هر چند عوامل و انگیزههای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی آن نیز پررنگ است. غرب میداند که مسلمانها در برابر چنین اعمالی حساساند و لذا، هرازچندگاهی مشاعر دینی مسلمانها را نشانه میگیرد و با این کار، احساس تنفر میان پیروان ادیان گونهگون، از آنجمله اسلام را شعلهور نگه میدارند. کشورهای غربی از ظرفیتِ ضدّ استعماری اسلامی باخبرند و از طرف دیگر، گسترش فزایندۀ اسلام را تهدیدی بالقوه در برابر خویش میپندارند. گسترش اسلام در فرانسه سریعتر از هر جای دیگری در اروپاست و از اینرو، دستگاه سیاسی و نیروهای اجتماعی، دینی و فرهنگی تلاش میورزند تا با انجام اعمال اهانتآمیز، احساسات مسلمانها را جریحهدار سازند وسپس، چهرهی خشنی از اسلام را به نمایش بگذارند. اینکار، هم روند اسلامهراسی را تسریع میبخشد و هم موجبات وحدت صفوف آنها در برابر اسلام را فراهم میآورد.
وقتی از خانم مارگارت تاچر (1925- 2013م) پرسیده شد که اکنون اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی فروپاشیده است و پیمانِ نظامی ناتو بخاطرِ مقابله با آن ساخته شده بود، گفت: « اسلام خطرناکxadتر از کمونیسم است». غرب متکی به تئوری دشمن سازی میxadداتد و اعتراف دارد بر اینxadxadکه پیمانِ نظامی ناتو بدونِ دشمن میxadپوسد و از بین میxadرود. بنابراین، تلاش دارند همواره دشمنی داشته باشند ویا هم دشمنی بسازند تا بقای ناتو را تضمین کند. از قضا قرعۀ این دشمنی یکبار دیگر بنام اسلام رقم خورده است و مسلمانxadها باید بهای بقای ناتو را با جان، مال و آبروی شان بپردازند.
ما چه کنیم؟
اسلام با سرنوشتِ خطرناکی روبرو است. یکxadسو دشمنان در کمینxadنشسته و در سوی دیگر مدافعانِ نادان؛ آنxadها از روی مخاصمت آتش میxadافروزند و اینxadها از روی جهالت خود را در آن میxadسوزند. عبدالقادر عوده که از بزرگان حرکت اخوانالمسلمین به شمار میرود، در کتاب «الاسلام بین جهل ابنائه و عجز علمائه» به این مهم به خوبی انگشت گذاشته است. گویی اسلام حربهای است در دست فرزندانی که میتوانند، امّا نمیدانند؛ و علمایی که میدانند، امّا نمیتوانند. اضافه بر این، صفبندیهای فرقهای و اختلافهای درونگروهی نیز بر حجم مشکلات مسلمانها افزوده است. به تعبیر یکی از اصلاحگران دینی، به پیمانهای که اسلام از جانبِ خود مسلمانها آسیب دیده است، از غیرمسلمانها ضربه ندیده است. مسلمانxadها با فراموشی اصالتِ تاریخی خویش در پرتگاه نادانی فرو رفتهاند و سهمشان در تولید دانش نزدیک به صفر است. جهالت بر بسیاری از جوامع اسلامی سایه افگنده است و چه بسا بدتر از آن، به امر مقدس تبدیل شده است. مسلمان امروز از پیامبر خویش خلافِ آنxadچه پیامبر فرموده است، به دفاع میxadپردازد. پیامبر اکرم -چنانxadکه گفته آمدیم- بارها موردِ توهین و استهزاء قرار گرفت، امّا با آن جز با عطوفت و نرمxadخویی برخودر نمیکرد. او که پیامبرِ رحمت نامیده شده است هیچxadگاهی خشونت را ترویج نکرده و از هر کسی در راستای صلح و آرامش پیشxadقدمxadتر بوده است.
در این میان، برخی مسلمانxadها چنان عمل میxadکنند که انگار متقیxadتر از پیامبرند و هیچxadنوع انعطافی را – ولو بر موافق آموزهxadهای دینی باشد- بر نمیتابند. عملxadکردهای تندروانه و خشونتxadبار، آسیبxadهایی از درون به اسلام وارد آورده است که دشمنانِ بیرونی وارد نکردهاند. مسلمانxad با عملxadکردهای افراطی و حذفِ فزیکی مهاجمینِ فرهنگی، کارد دست دشمن میxadدهد و اسلام را دینی خشونتxadپرور –چنانxadکه غرب میxadخواهد- نشان میxadدهد. غرب نیز با بهرهxadگیری سرسامxadآور از رسانهxadهای جمعی و جهانی خویش، واکنشxadهای تندروانۀ مسلمانxadها را بزرگxadنمایی میxadکند و با استفاده از تبلیغات پروپا قرص رسانهxadای، از کاه کوه میxadسازد و با تعمیمی هدفxadمندانه، یکxadچنین اعمالی را به کلِ جهانِ اسلام نسبت میxadدهد و چهرۀ کلی اسلام را هر چه بیشتر مخدوش مینمایاند. هجمهxadهای فرهنگی را نباید با تفنگ پاسخ داد و در این زمینه باید با خواجه بشیر احمد انصاری همداستان شد، و اینxadکه هر پاسخِ خشونتxadگری که در برابرِ حملهxadهای فرهنگی دیگران– با هر انگیزهxadای که بوده- تا امروز داده شده است، نتیجه اش معکوس بوده، انزوا و صدماتِ جبرانxadناپذیری را در پی داشته است. متأسفانه واکنشxadهای مسلمانان در قبالِ یکxadچنین وقایعی همواره با خشونتxad توأم بوده و مسلمانxadها از اسلام چنان دفاع کرده اند که آب به آسیاب دشمن ریخته است. اقدامی عجولانه و حذفxad گرایانۀ چند تن در برابرِ مجلۀ ظنر شارلی ابدو باعث شد تا این مجله شهرت جهانی کسب کند و اخیراً با جسارتی تمامxadتر، چند ملیون نسخۀ دیگر آن را که کاریکاتوری از پیامبر گرامی اسلام در صفحۀ نخستِ آن جا دارد، چاپ و نشر نماید. انگار عملxadکردِ چند مسلمانِ تندرو تقاضاها برای آن مجله را بهxad حدِ باورنکردنیxadای افزایش داده است؛ کمااینکه نشرِ آن بعد از همان حادثۀ خونین حدوداً پنجاه برابر افزایش را نشان میxadدهد و این خدمتِ کمی نیست که واکنشxad های سختافزاری برخیxadها به اهانتxad گرانِ پیامبرِ اسلام کرده است.
[1] بنگرید به آیهی زیر: ﴿وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ ۚ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَّكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَرَحْمَةٌ لِّلَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ ۚ وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾[توبه:٦١] ترجمه: و از آنها کسانی هستند که پیامبر را آزار میدهند و میگویند: «او آدم خوشباوری است!» بگو: «خوشباور بودن او به نفع شماست! (ولی بدانید) او به خدا ایمان دارد؛ و (تنها) مؤمنان را تصدیق میکند؛ و رحمت است برای کسانی از شما که ایمان آوردهاند!» و آنها که رسول خدا را آزار میدهند، عذاب دردناکی دارند.
[2]مثنوی معنوی، دفتر دوم، داستان ملامت کردنِ مردم شخصی را که مادرش را کشت به تهمت
[3]به نقل از پترسون و دیگران: 1376 خورشیدی، عقل و اعتقاد دینی، ترجمه: احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، 80، چاپ اول (ایران: تهران- ظرح نو)
[4]محمد علی فروغی: 1388 خورشیدی، سیر حکمت در اروپا، ص253، چاپ پنجم (ایران: تهران- انتشارات زوّار)
عبدالکریم سروش و رؤیای ناتمام...ما را در سایت عبدالکریم سروش و رؤیای ناتمام دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 116