تاریخ و سنتهای الهی

خرید بک لینک

عبدالبشیر فکرت

تاریخ و سنتهای الهی این ایده که "تاریخ حرکتی منظم و قاعدهمند است"، ظاهراً با عبدالرحمن ابنخلدون مطرح شد و در سدههای نزدههم و بیستم با مارکس، دورکهیم، اوگوست کنت و دیگران توسعه پیدا کرد. از چشمانداز قرآن، قوانین حاکم بر تاریخ، همان سنتهای الهی است که قرآن به وفور از آن سخن گفته است. گویی ارادهی خداوند از کانال سنتهای تاریخی عمل میکند، سنتهایی که قرآن بر تبدیلناپذیری و تحویلناپذیری آ تصریح دارد[فاطر: 43]. قرآن از "سنت تدافع"، "سنت مداوله"، "سنت آزمایش" و سنتهای دیگری سخن میراند که صحنهی تحقق آن تاریخ و جامعهی انسانی است. این سُنن علیرغم تفکیک نظری، بهلحاظ تحقق عینی به یکدیگر وابستهاند و بعضاً همهی سنتها در رخدادی کنار هم قرار میگیرند. بر بنیاد سنت تدافع، ارادهی خداوند طوری عمل میکند که قدرتها با یکدیگر دفع شوند. تدافع نیروها با یکدیگر به منظور جلوگیری از گسترش فساد در زمین انجام میشود. قرآن درآیهی ۲۵۱ سورهی بقره تصریح میکند که اگر خداوند برخی از مردم را با برخی دیگر دفع نمیکرد، زمین فاسد میگردید [بقره: ۲۵۱]. آیهی چهل سورهی حج، دایرهی فساد را محدودتر ساخته و از ویرانیِ معابد، مساجد و فیالجمله پرستشگاهها سخن میزند[حج: ۴۰]. دفع یک نیرو با نیروی دیگر لزوماً به معنای ترجیح دومی بر اولی نیست، بلکه نوعی تناوب است که پیوسته در تاریخ تکرار شده است. بر پایهی سنت مداوله، قدرت هیچ شخص یا گروهی جاودانه نیست. نه تنها قدرت سیاسی، بلکه قدرت اقتصادی نیز در تداولِ (دستبهدست شدن) دائمی است. بدینسان، شکست و پیروزی نیز حالتِ یکسانی ندارد. در وضعیتی که مسلمانها در اثر شکست در جنگ اُحد، در ناامیدیِ عمیق فرو رفته بودند، قرآن به قاعدهیی عام در تحولات تاریخی-اجتماعی (سنت مداوله) تصریح کرد: "اگر زخمی به شما رسیده ست، به قوم (مشرکان مکه) قبلاً چنان زخمی رسیده بود. ما این روزها ( شکست و پیروزی) را بین آدمیان دستبهدست میکنیم تا خدا آنهایی را که ایمان آوردهاند، معلوم بدارد و از میان شما گواهانی برگزیند..."[آلعمران: ۱۴۰] سنت مداوله محتویِ سنت آزمایش نیز است و این نکته بهروشنی از آیهی فوق قابل فهم است. حالا بیاییم ببینیم سنتهای پیشگفته در تاریخ چگونه عمل کردهاند. برای این منظور کافی است بدانیم که در سدههای میانه، اروپاییها خیال هم نمیکردند که روزی تمدن پیشرو جهان باشند(نکتهیی که ویلدورانت نشان داده است). با این وجود، غرب در سدههای نزدههم و بیستم به یُمن تفوق و توسعهی علمی و تکنولوژیک توانست بر بخش عظیمی از جهان سیطره یابد، مرحلهیی که امروزه از آن به "عصر استعمار" تعبیر میشود. این در حالیاست که در سدههای میانه بنبست فکری و پیچیدن روی مسالههایی مانند اینکه: حضرت جبرئیل یک بال دارد یا چهل بال، بخشی از ذهن و ظرفیت انسان اروپایی را از حرکت آزاد فکری بازمیداشت. فروش تکتهای مغفرت، خرافهگرایی، عقبماندهگی و... خود حدیثِ مفصل دیگری است در این باب. یکی از مزیتهای عصر استعمار علیرغم نکبات و مصیبتهای آن، اینبود که شرق را دچار تکانه کرد و با واقعیتی به نام علم جدید مواجه ساخت. از آن پس، کشورهای شرقی نیز آرام آرام به سمتِ علم و توسعه راه افتادند و امروزه گفته میشود شرق بار دیگر در حال جوانه زدن است و رویهمرفته، ابزار سلطهی اروپایی (علم و تکنولوژی) به کالای عمومی تبدیل میشود و همهگان میتوانند از آن برخوردار شوند. با این بیان، سنت مداوله را میتوان چونان قاعدهیی فراگیر در تاریخ توصیف کرد و درک آن، از حجم فشار عظیمِی که ممکن است از ناحیهی جابهجایی دولتها، تمدنها، قدرتها، گروهها، اقوام، نژادها و غیره بر ذهنِ آدمی بار شود، میکاهد.

سنت مداوله را میتوان در تاریخ سیاسی افغانستان و بهویژه تحولات یک قرن دیگر به وضوح مشاهده کرد. حرکتها و ایدیولوژیهای پرشماری در گسترهی تاریخِ ما به ظهور و زوال رسیدند و شاید به گزاف نیست اگر گفته شود تنوع تحولاتِ تاریخی در افغانستان هم پردامنه، و هم در قیاس به بسیاری از کشورهای دیگر، خشونتزا بوده است. از شبهمدرنیسم شاه امانالله خان تا حرکت نمادین جمهوریت، از برابریخواهی سوسیالیستی -که پرچمدار سرسپردهی آن احزاب خلق و پرچم بودند- تا جریانهای اسلامی معتدل و رادیکال که هر یک در لحظهی خاصی از تاریخ ظهور و زوال پیدا کردند، را میتوان تحقق عینی سنت مداوله در نظر آورد. تاریخ نشان میدهد که "تحول" سرشتِ بنیادین اجتماع است و اجتماع نیز چیزی نیست جز تاریخِ متحرّک. از تغییر در تاریخ نمیتوان جلوگیری کرد، اما هدایتِ تغییر به نحوی که بتواند ره به سمتِ بهزیستی و عدالت ببرد، تابع ارادهی جمعی ماست. سنت «تدافع تداول» در همهی عرصهها، بهویژه در عرصهی قدرت، نشانهییاست دال بر حضور نیروهای متفاوت و چه بسا متعارض در جامعه و تاریخ. حضور نیروهای متعارض تاریخی، رویارویی میان آنها را اجتنابناپذیر میسازد و در اینجاست که سنّت تدافع و تداول در طول هم واقع میشوند. سنت تدافع از حضور نیروهای متعارض مایه میگیرد و بسط مییابد. راستی اگر سنت تدافع نمیبود، چه کسی میتوانست زوال سلطهی طالبان را در اثر دخالت نظامی ناتو حدس بزند. بدینسان، سقوط شبهدموکراسی بیستساله نیز بخش دیگری از تحقق عینی سنت تدافع است. گاهی این تصور پدید میآید که آیا اشرافیت و فساد نهادینهشده در زیرلایههای ساختار دولت قبلی بدون یک تحول بنیادین ممکن بود؟. به این سوال، آنهایی که یا خود بخشی از زنجیرهی فساد -در معنای موسع آن- بوده ویا شاهد چنان رخدادهایی بودهاند، بهخوبی میتوانند پاسخ دهند. در سطح بینالملل، قطبهای متعارض شرق و غرب در دوران جنگ سرد -که امروزه رو بهسوی چندقطبیشدن گذاشته است- بخشِ دیگری از سنت تدافع است. شما برای لحظهیی تصور کنید که فیالمثل ایالات متحدهی آمریکا هیچ نیروی مدافعی فراروی خویش نداشته باشد، آنگاه چه سرنوشتی در کمین ملتها ستمدیده خواهد بود. تکقطبی شدن و تکقطبی ماندنِ جهان، حرکتِ تاریخ را از آن میستاند و از آنپس، طبقات اجتماعی فرودست و فرادست، و نیز ثنویّت حاکم و محکوم مادامالحیات تداوم خواهد داشت. شما میتوانید بهجای ایالات متحدهی آمریکا هر قدرت دیگری را بگذارید، نهایتاً نتیجهی آن رکودِ اجتماعی و سیاسی و فیالجمله، امتناع تغییر خواهد بود. نظریّهی تفکیک قوا که مال مونتسکیو و جانلاک شناخته میشود، صورت دیگری از سنت تدافع است که فاعل آن انسان است تا خداوند. این نظریه، با تفکیک میان قوههای سهگانهی دولت، یکی را با دیگری دفع و مهار میسازد و تا حقوق و آزادیهای فردی بیش از پیش تضمین گردد. َ

سنتهای الهی و جبر

سنن الهی موجب جبر نیست، بلکه قاعدههایی است که میتوان بر بنیاد آن حرکت تاریخ را با حفظ فاعلیّت انسان -تا حدودی- تخمین زد. کمااینکه، نقش ارادهی جمعی آدمیان در تحولات تاریخی و اجتماعی خود بخشی از سنن الهی است. خداوند سرنوشت هیچ قومی را مادامی که در خویش تغییر نیاورند، تغییر نمیدهد﴿الأنفال: ٥٣﴾. تغییر در خویشتن همیشه و لزوماً مثبت نیست، بلکه میتواند در جهتِ منفی سیر کند. کمااینکه دادگستری در دنیا یکی از عواملِ طولانی شدنِ عمر تمدنها و گروهها بهشمار میرود و در برابر، فساد و ترفه بالضروره سر از گریبانِ انحطاط و زوالِ زودهنگام برخواهد کشید. قرآن در آیههای زیادی از سرنوشت رقتبار ظالمان و فسادپیشهگان سخن میزند و آدمیان را به نظرکردن در حالِ آنها اندرز میدهد. ابنخلدون (۱۳۳۲-۱۴۰۶ م) با عنایت به آیهی شانزدههم سورهی اسرا، از پنج مرحلهی: 1) ظهور، 2) اوج، 3) تجمل، ف4) ساد و 5) سقوط تمدنها سخن رانده است. میان مراحل پنجگانهی فوق رابطهی زنجیرهیی برقرار است و ظاهراً بدون عبور از مرحلهی پیشْ نمیتوان به مراحل بعدی عبور کرد. هر مرحله مقدمهیی است برای گذار به مرحلهی بعدی. فیالمثل، تجملگرایی به فساد ره میبرد و فساد زمینهساز سقوط میشود. قرآن در آیهی پنجاهو نهم سورهی کهف، ظلم را موجب هلاکتِ اقوام ماسبق تعریف میکند. طبیعی است که آدمیان چنانکه ممکن است به فساد و ظلم دست یازند، میتوانند راه صلاح و عدل پیش گیرند و از این طریق به تداوم و استمرار بیشتر برسند. یک نمونهی عینیتر این مسأله شبهدموکراسی بیستسالهی افغانستان است. به چشمِ سر دیدیم که چگونه فسادْ چونان موریانهیی پایههای نظام را تخریب کرد و سرانجام به سقوط منتهی شد. اینک که طالبان زمام امور را در دست گرفتهاند، نیز مشمول همین سنت الهیاند. اگر چنانکه به ظلم و فساد و نابرابری دست بزنند، عمر حاکمیتشان پایدار نخواهد بود. تنها با عدالت به معنای واقعی کلمه میتوان به دوام حکومتها اطمینان یافت. احراز قدرت بیش از آنکه نوعی امتیاز و فضیلت به حساب رود، گونهای ابتلا و آزمون است. با تصاحب قدرت، مرحلهی جهاد با نفس آغاز میشود که بسی دشوارتر از جنگیدن در میادین نبرد است. جهادْ به معنای جنگ را اصولیان مسلمان بهدلیل آنکه موجبِ «تخریب بلادالله و تعذیب عبادالله[1]» است، حسنلغیره گفتهاند، در حالیکه لگامزدن خواهشات نفسانی و شهواتِ شهرت و قدرتْ حسنِ ذاتی دارد کاری است و صعب کاری. گذشته از این، آبادانی بیش از تخریب دشوار و زمانبر است. آیا واقعاً ساختنِ یک خانه به اندازهی تخریب آن سهل و ساده است؟.

القصه، انسان به عنوان فاعل تحولات تاریخی عمل میکند و فاعلیت او تناقضی با قاعدهمندیِ تاریخ ندارد. گویی سنتهای الهی از مجرای ارادهی آدمیان فعال میشود و از اینرو، فرض لزوم تعارض ایندو منطقاً نارواست. کشف قوانین تاریخی به انسان قدرت پیشبینی حوادث را میدهد، اما این به معنای اِعمال جبر بر ارادهی انسان نیست و به هیچوجه از وی سلب مسئولیت نمیکند. قرآن نقش ارادهی آدمی را در سمتسودهی جریان تاریخ نادیده نمیانگارد و شاید در اینجاست که نگرش قرآن به قانونمندی تاریخ از آنچه که "دیترمینیسم تاریخی" یا "ضرورتگرایی تاریخی" خوانده میشود و ریشه در دیالکتیک مارکس میبرد، تفکیک مییابد.


[1] ویرانیِ شهرها و شکنجهی بندهگانِ خدا

عبدالکریم سروش و رؤیای ناتمام...

ما را در سایت عبدالکریم سروش و رؤیای ناتمام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 24 تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1402 ساعت: 18:17

صفحه بندی