هنر پیشگو و ضرورت بازتعریف علم

خرید بک لینک

عبدالبشیر فکرت، استاد دانشگاه کابل و دانشجوی دکترای فلسفهی اسلامی
۲۴، جوزای ۱۳۹۹ هـش


کلیدواژهها:
علم: علم را میتوان از نظر دایرهی شمول به دو معنای موسع و مضیق بهکار برد. علم در معنای موسّع آن همان حصول صورتِ شی در ذهن (علم حصولی) ویا وجود عینِ معلوم در نزد عالم (علم حضوری) است. علم در معنای مضیّق آن، بر مجموعهدانشهایی اطلاق میشود که در اثر مشاهده و تجربه بهدست آمده و عمدتاً موضوع آن ماده -از حیث فیزیکی ویا حیاتی آن است. در این نوشتار، معنای اخیر از علم مطمح نظر است.
هنر پیشگو: این اصطلاح برساختهی نویسنده است و مراد از آن آثار هنری است که از رویدادهای علمی آینده خبر میدهد، رویدادهایی که پس از پیشگویی هنری در علم اتفاق افتادهاند.
اثباتگرایی: اثباتگرایی به این منظور مرادفِ تحقیقپذیری بهکار رفته است.

درآمد:
تعیینِ اینکه مرزهای علم کجاست و چگونه میتوان علم را از غیرعلم تفکیک کرد، یکی از مسألههای جدی در سدههای اخیر، بهویژه در نگرش فلسفیِ اثباتگرایی منطقی بوده است. این نگرش علیرغم تلاشِ مداوم –لااقل به شکل جدیتر از زمانِ شکلگیری حلقهی وِین در سال ۱۹۲۰ ترسایی بدینسو- در راستای دستیابی به معیاری که بتوان با آن علم را از آنچه که علم نیست جدا کرد، هنوز به معیار قاطع و مورد اتفاقی دست نیافته است. با این وجود، شاید بتوان از چشمانداز تاریخی، آزمونپذیری را در معنایی عامْ - خواه به منزلهی اثبات و خواه به منزلهی ابطال- تنها معیار تقریباً مورد نظر در رویکرد اثباتگرایی منطقی بهشمار آورد که اتکا بر آن میتواند لااقل مرز علم را مشخص سازد و آنچه که آنسوی این مرز باقی میماند، را میتوان به آسانی غیرعلمی توصیف کرد. بدینسان، دانش آدمیان به دو دستهی علمی و غیرعلمی تقسیم میشود. این دستهبندی اضافه بر ماهیّت تصنیفی آن، نوعی ارزشگزاری نیز هست که بر بنیاد آن، آنچه علمیاست در نسبت به آنچه که غیرعلمی تلقی میشود، از ارزش و اهمیّت والایی برخوردار است. از این گذشته، علمی بودن در یک نگاه مرادف معناداربودن است و از اینرو،آنچه که علمی (=تجربهپذیر) نیست، مهمل و بیمعنا خواهد بود. علم در این نگاه، در برابر دین، متافیزیک و هنر قرار میگیرد، زیرا هیچکدام آزمونپذیر نیستند و لذا نمیتوان در مورد آنها به نحو معناداری سخن گفت. با این وجود، مسأله بر سر پارهیی از هنرهای پیشگوینده است که نشان میدهد احیاناً هنر در لحظههای خاصی از تاریخْ پیشگامتر از علم سیر کرده و مسیر حوادث آیندهي علم را به نحو نسبتاً دقیقی طرّاحی نموده است. دقتِ ایندست پیشبینیها چنان است که فرضیهی صدق تصادفی آنها را ناموجه میسازد. برخی نقاشیهای لئوناردو داوینچی، ونگوک و رمانِ «پوچیِ» رابرتسون را میتوان از زمرهی اثرهای هنری پیشگو بهشمار آورد که اولی و دومی به هنر نقاشی و سومی به رُماننویسی تعلق میگیرد. چنین اثرهایی نشان میدهد که دستِکم نگرش اثباتگرایانه به علم -که در آن علمی بودن به روشهای خاصی وابسته است- به تأملی دوباره نیاز دارد، تأملی که ممکن است مرز علم را در جای دیگری بگذارد و به تبع آن، فهم ما از علم نیز صورت متفاوتتری یابد.


سه پیشگویی شگفتیآور
لئوناردو داوینچی (۱۴۵۲-۱۵۱۹ م) مهندس، ریاضیدان و هنرمندِ ایتالیایی که گاهی از وی به عنوان بزرگترین هنرمندِ تاریخ اروپا یاد میشود، دست به آفرینشهای شگفتانگیزی در هنر، بهویژه هنر نقاشی زده است که تأمل در مورد آن را ضروری میسازد. او در اواخر سدهی پانزدهم و اوایل سدهی شانزدهم که هنوز خبری از اختراع توپ، تانک، طیاره، کشف سیستم دوران خون و غیره نبود، اثرهایی پدید آورد که حاوی چنین چیزهایی بود و علم پس از گذشتِ چندین سدّه توانست آنها را کشف یا اختراع نماید. هنوز برای شماری از پژوهشگرانِ تاریخ علم این نکته مبهم است که داوینچی چگونه توانست آیندهی بخشی از اختراعات علمی را صمیمانه تجسم بخشد و به یک معنا، از آنچه که علم (=مشاهده و تجربه) خوانده میشود، سبکبالتر حرکت نماید و از گذشته به اتفاقات آینده -آیندهییکه اکنون گذشته- است، نظر اندازد. عدهیی در باب نبوغ داوینچی، آن را حاصل ارتباط او با نیروهای فرازمینی دانستهاند، بدون آن که توضیح لازم و مقنعی از آن بهدست دهند. شماری نیز، از خلّاقیت قوهی تخیّل آدمی سخن زدهاند و آثار محیرالعقول داوینچی را محصول صدق تصادفی تخیّل خلّاق او در نظر آوردهاند. البته، این صرفاً داوینچی نیست که به خلق چنین اثرهای شگفتیآوری دست یازیده و با آن نسبت علم و هنر در معرض دیدِ دوباره قرار گرفته است. ونسان ون گوگ (۱۸۵۳-۱۸۹۰م) هلندی نیز در نیمهی دوم سدهی نزدهم ستارهها را به صورتِ حلزونی نقاشی میکرد و حتی نقاشان نیز بر نقاشی او میخندیدند. آنها میگفتند: «مگر دیوانه شدهیی؟ ستارهها حلزونی نیستند.». او میگفت: «چه کنم؟ نه تنها در رویاهایم، بلکه در بیداریام نیز آنها را حلزونی میبینم.». او ظاهراً به نگاهی رسیده بود که درک آن برای همروزگارانش محال مینمود، نگاهی که سخیف و نااستوار نبود، ورنه در اثر استهزاء و نامتعارف بودناش به یکسو نهاده میشد و صمیمیّت و ارادهي هنرمند را متزلزل میساخت. نامبرده در طول زنده گیاش با فقر و تهیدستی تمام زندهگی کرد و به همین دلیل گفته شده است که در طول یکهفته تنها میتوانست یکروز غذا بخورد، امّا هیچ یکی از تابلوهایش را به فروش نرساند و هنرش را با پول معاوضه نکرد. ونگوگ در سیو سه سالهگی وفات کرد و صدسال پس از وفاتش فیزیکدانها کشف کردند که ستارهها حلزونیشکلاند. بدینسان، مورگان رابرتسون در رمانِ «پوچی» که در سال ۱۸۹۸ ترسایی نوشته شده است، از غرق شدن کشتییی که او آن را تیتان نامیده بود، در اثر برخورد با کوه یخ خبر داد، حادثهیی که در آن ۱۵۰۰ تن جان میبازند. حدود ۱۴ سال پس از این رمان و سه سال بعد از وفات نویسنده، حادثهی برخوردِ کشتیِ تیتانیک (Titanic) با کوه یخ به وقوع پیوست و در آن ۱۵۱۳ تن جان باختند. این حادثه در همان جایی روی داد که نویسنده از قبل در موردش نوشته بود و کشتیِ حادثهکننده، نوع رویداد و تاریخ آن بهنحو نسبتاً دقیقی در آن رُمان پیشبینی شده است.


شاید بتوان در نگاه نخست، چنین تشابهاتی را محصول تخیّل سیال و بیحدود آدمی در نظر آورد؛ کمااینکه، قوهی تخیّل آدمی میتواند چیزهایی را بیافریند که هنوز در عالم واقع عینیّت نیافته و عجالتاً غیرعلمی به نظر میرسد، امّا علم در آیندهی نزدیک یا دور به کشف یا اختراع آنـها دست خواهد یافت. همچنان این امکان وجود دارد که آفریدههای خیالی بشر که عمدتاً در ظرفِ هنر یا ادبیات تجلی پیدا میکند، هرگز به واقعیّت نرسد و علم نتواند به آن با توسل به روشِ مشاهده (Observation) و تجربه (Experience) دست یابد. این مدعی بر این فرض بنا یافته است که راه دستیابی به واقعیّت تنها و تنها از مسیر مشاهده و تجربه میگذرد و حقیقتاً اصلِ مسألهی ما همین است. فیالجمله درست است که قوهی خیال آدمی نامحدود است و میتواند -به نحو خیالی- چیزهایی را مجسم سازد که در آينده اتفاق خواهد افتاد؛ امّا مسأله اینست که چه چیزی سبب شده تا هنرمند در آنچه -از هنر پیشگو- آفریده است، صمیمانه و تردیدناپذیر بنگرد و به قطعیّتی دست یابد شبیه به قطعیّتِ علمی که به آسانی حاضر نیست از آن دست بکشد. از این گذشته، دقتِ زایدالوصف اثرهای هنری پیشگو بهگونهییاست که فرض خاستگاه صرفاً خیالی آن را –البته در صورتیکه خیال را به معنای ضد واقعیّت است، بهکار بریم- ناموجه میسازد. کمااینکه، اگر تخیّل خلّاق آدمی توانسته است با صمیمیّت و اطمینان بسیارْ چیزهایی را بیافریند که در آینده تحقق مییابد، آنگاه تفکیک نهاییِ علم از تخیّل دستِ کم از نظر موضوع دشوارتر میشود و نیز، به گزاف نیست اگر به اقتفای سورئالیسم مدعی شد که تخیّل و به تبع آن هنر خیالانگیز لااقل به میزانِ علم ریشه در بیشهی واقعیّت دارد. رویدادهای معجزهگر هنری نشان میدهد که تخیّل خلّاق پیشزمینهی یافتههای علمی است و توجه به این نکته خطی را که پوزیتویستهای منطقی میان علم و غیرعلم ترسیم کردهاند با پرسش مواجه میسازد؛ بهویژه آنکه شماری از تحقیقگرایان، آنچه را که آزمون به منزلهی اثبات یا ابطال نمیپذیرد، مهمل و بیمعنا میپندارند. اگر چنین است، آیا میتوان اثرهای هنری پیشگوینده را که گاه پیشگامتر از علم و هدایتگرِ آن بودهاند، نیز مهمل و بیمعنی خواند؟. خوانش تاریخیِ هنر و علم به نحو تطبیقی نشان میدهد که علم –به معنای امروزی آن- در زیستجهان تجربهي آدمی مبنا دارد، تجربهیی که علم و هنر از آنحیث مشترکاند. روی این بیان، فروکاستنِ علم به روشهای ویژهی پوزیتویستی و سپس تفسیر آن در برابر تخیّل و شهود آدمی ظاهراً با بخشی از تاریخ وقایعِ علمی سازگار نمیافتد و لذا، نیاز به تأملی دوباره دارد.

عبدالکریم سروش و رؤیای ناتمام...

ما را در سایت عبدالکریم سروش و رؤیای ناتمام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 117 تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 22:47

صفحه بندی