عبدالبشیر فکرتبخشی، استاد دانشکدهی شرعیات کابل و نامزد دکترای فلسفهی اسلامی از دانشگاه آنکارا- ترکیه
چهاردهم قوس، ۱۳۹۸ هـ ش
شناسنامهی عبدالحی الهی
دکتور عبدالحی الهی از نویسندهها و اندیشهگران اسلامی طی چهار دههی پسین افغانستان است. او در در روستای بخشیخیل ولسوالی رخهی پنجشیر به دنیا آمد و علوم متداوله را نزد پدر، و سپس نزد علمای مدرسهی قابضانِ رخهی پنجشیر فراگرفت. در دروان جهاد، به کارهای فکری-فرهنگی در پنجشیر اشتغال داشت و سپس به پاکستان رفت و به فعالیّتهای خویش کماکان ادامه داد. سرانجام الهی، در چهاردهم میزان سال ۱۳۸۲ خورشیدی به قضای الهی لبیک گفت و در کابل چشم از دنیا پوشید. او در حوزههایی گونهگونی چون: فلسفه، دین، اخلاق، عرفان و ... اثر نوشته است که خوشبختانه این آثار به تازهگی طیِ دو مجلد توسط جمعیت فکر و عمل و به اهتمام محمد علم ایزدیار (نایبِ اول مجلس سنا) در کابل به چاپ رسیده است.
درآمد:
تفکّر فینفسه ارزشمند است، هر چند راه به دهی نبرد و گره از عقدهیی نگشاید. تفکّر بینتیجه نیز لااقل یک نتیجهی مهمّ دارد و آن اینکه، دیگران را از تکرار بیهودهی آن اشتباه برحذر میدارد. انسان ذاتاً موجود اندیشنده است و شاید بتوان اندیشیدن را طبیعیترین ویژهگیِ او بهشمار آورد. با این حساب، تفکّر برای آدمی اجتنابناپذیر مینماید؛ امّا از این خصلتِ ذاتیِ بشر نمیتوان برابریِ اندیشهی آدمیان را استنتاج کرد. کمااینکه، اندیشهی کسی چون: انشتین را نمیتوان با آنکس در عصر حجر میزیسته است، در یک ترازو نهاد و به یکچشم دید. اندیشه در کاربردهای رایج امروزی، به چیزی بیشتر از تفکّر طبیعی (=ابتدایی) اطلاق میشود. اندیشه در سطح طبیعیِ آن عام و فراگیر است و از اینجهت، هیچ نوع مزیّتی شناخته نمیشود. اندیشهی طبیعی تنها میتواند موهبتِ نوعی در برابر موجوداتِ فروتر از انسان به حساب آید؛ امّا آنچه اندیشهی یکی را بر دیگری برتری میدهد تفکّر طبیعی نیست، بلکه اندیشیدن در شکلهای پیشرفتهتر آنست. با این مختصر، الهی را میتوان شخصیّتی صاحباندیشه نام داد که یک سروگردن از همقطاران خود بلندتر به نظر میرسد. اندیشههای او مزیّتهایی دارد و ناراستیهایی، که اینک به اختصار برخواهیم شمرد:
مزیّتهای اندیشهی الهی
تفکّر علیالقاعده کار سادهیی نیست. اندیشیدن یکی از دشوارترین کارهاییاست که بر ذهنِ آدمی - حتی در لحظات مساعدِ تاریخی- گران میآید، چه رسد به تفکّر در اوضاع و احوال نابهسامان. بی هیچ تردیدی، پدیدهی جنگ بر کلیّت جوامع، از آنجمله: فضای فکری-فرهنگی آن اثرهای ناگواری برجای میگذارد. یکی از این اثرها را میتوان توقف و چه بسا انحطاط تفکّر در جامعه نام داد. نه فقط عامهی مردم، چه بسا چهرههای اکادمیک و دانشآراسته نیز در وضعیّتهای جنگی بیش از خرد به احساسات و عواطف خویش بها میدهند. زیرا جنگ به سربازی نیاز دارد که از ماهیّت چیزی نپرسد و جز به آنچه به او دستور داده میشود، نیندیشد. اینگونه است که بدر اندیشه با جنگ به محاق میافتد و به تبع آن، صاحبان اندیشه نیز یا به گوشهی عزلت میخزند ویا هم با تأثر از محیط، دست از تفکّر برمیدارند و در رخِ باد (ذهنیّت عامه) راه میافتند. تنها آدمهای استثناییاند که در چنان وضعی نیز دلمشغول کتاب و اندیشهاند. اگر چنانکه در تاریخ مبارزات چند دههی پسین ما بتوان کسی را با این ویژهگی نشان داد، قطعاً دوکتور عبدالحی الهی یکی از مهمترین آنهاست. الهی در لحظههای دشواری دست به تأمل و نوشتن یازیده است، لحظههایی که ذهنیّت عمومی خودش را بیش از تفکّر به احساسات نیازمند میدیده است. شاید او به درستی میدانسته است که شورمندیِ محض -منهای شعور و آگاهی- ره به جایی نمیبرد و چه بسا در مواردی مهیب و بنیانبرانداز تمام خواهد شد و از اینرو، هرگز دست از نوشتن برنداشت و طرح نظام فکری فراگیری را ریخت که علیرغم کاستیها و ناراستیهایش، میتوانست و میتواند جهان ذهنِ او را در روزگاران پسین به نمایش درآورد.
فقدان دیدگاه شاید مهمترین نقیصهی انقلابها در افغانستان بوده است. بسیاری از جریانهای تحولطلب، یا دیدگاه مشخصّی در قبال آینده نداشتهاند، ویا هم دیدگاه آنان با بدفهمی از وضعیّت توأم بوده است. گاهی نیز دیدگاهها علیرغم انسجام و همآهنگی، به آیینهی کوچکی شباهت داشته است که نمیتوانسته معضلات کلّی و پیچیدهی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگیِ جامعه را بازبتابد. با درک این واقعیّت، آثار الهی نشان میدهد که او در جهتِ ایجاد یک نقشهی فکری – البته با محوریّت اندیشهی اسلامی- حرکت میکرده است. جایگاه او در مقطع جهاد مردم افغانستان بیشباهت به جایگاه مطهری در حرکت انقلابِ اسلامی ایران نیست. تلاشهای مستدام فکری او، مقتضیِ تقدّم فکر بر عمل، ویا لااقل همزمانیِ ایندو میتواند تلقی شود. برای هر حرکتی، تعیین جهت، تبیین وضع موجود، مکانیسم گذار به وضعِ مطلوب و ... بسیار ضروری مینماید. حرکتِ پیش از فهم، گام زدن در تاریکیاست و از این بابت، چندان بعید نیست که به زودی در گودال غیرمنتظرهی انحراف و بداندیشی نشست کند.
الهی تنها به بازبیانِ و توزیع اندیشههای دیگران دست نمییازد و از اینرو، در مواجهه با آرا و نظریّات پیشینیان حالتی صرفاً انفعالی ندارد، بلکه در پارهیی از موارد، دست به نقّادی و سنجشگری میزند و بر کژاندیشیهای رایج در تلقی عامه خرده میگیرد. فیالمثل: کاربرد جاافتادهی جهانبینی را که بیشتر در میان پیروان فلسفههای سیاسی متداول است، دقیق نمیداند و سپس خود به تفکیک میان جهانبینی، ایدیولوژی و وجودشناسی دست میزند. الهی بر علّامه سلجوقی و عقاد در باب عدم تفکیک میان سیر طبیعی دینداری و سیر الهی آن ایراد میگیرد و بعدتر خود، به تفکیک میان آن دو دست میزند. از دیدِ او، تفکّر دینی در سیر طبیعیاش از شرک (شرک نوعی، شرک تناوبی و شرک اقنومی) به ترجیح و از ترجیح به توحید عبور کرده است[1]، در حالیکه در سیر الهی آن، نقطهی آغاز تفکّر دینی شرک نیست، بلکه توحید است. زیرا اولین انسان روی زمین (حضرت آدم علیهالسلام) خود یکی از پیامبران و در نهایت، مومن به خداوند بوده است. نگاه اینچنینیِ الهی ظاهراً رگههای نقّادیِ اندیشهی او را نمودار میسازد.
قطع نظر از ملاحظاتی که ممکن است بهلحاظ محتوایی ویا روششناختی و ... بر آثار الهی وارد آید، تلاشهای فکریِ او در راستای احیای فریضهی تفکّر، آنهم در جامعهی تفکّرگریزی چون: افغانستان بس میمون و مبارک است. کلیّت اندیشههای الهی چنان است که او را در خطّ و تداوم اندیشههای علّامه سلجوقی قرار میدهد. الهی میتواند نقطهی عطفی در تاریخ تفکّر دینی ما به حساب آید و این خط پس از علّامه سلجوقی از دکتور الهی میگذرد. با این وجود، باید دو تفاوتِ عمدهی الهی و سلجوقی را از نظر بهدور نداشت: یکم اینکه، سلجوقی همواره در جوار دستگاه قدرت سیاسی آرمیده بود و از اینرو، از امتیازات وافری نیز در اختیار داشت و حتی علیالادعا، مفتیِ دستگاه قدرت شناخته میشد؛ امّا الهی در کنار مردم و در سنگرِ مبارزه علیه حکومتِ وقت، روزهای دشواری را سپری میکرد. نکتهی دوم اینکه، سلجوقی بسی عمیقتر از الهی قلم میزند. از اینرو، سلجوقی را میتوان متفکّری در گسترهی عامِ اندیشهی اسلامی در نظر آورد؛ در حالیکه الهی کممایهتر و سطحیتر از آنست که بتواند اندیشمندی در سطح منطقه شناخته شود. از اینرو، برازندهگی الهی را میتوان عمدتاً در قلمرو جامعهی افغانستان محک زد.
افغانستان کشوریاست که از دیرگاهی بدینسو، فرهنگ نوشتاری در آن –جز در سالهای پسین- چندان رایج و شایع نبوده است. از اینرو، دانشهای بسیاری همراه با اصحاب آن به خاک رفتهاند، بیآنکه اثری نوشتهشده از خویش بر جای بگذارند. این واقعیّت، نسبت ما را با گذشتهی نهچندان دور –البته به سبب نبود یا کمیابیِ متن تولیدشده- در هالهیی از ابهام قرار داده است. الهی امّا، از زمرهی متفکّرانیاست که با آگاهی از این نقیصه، هیچگاهی دست از نوشتن برنداشته است. با این وجود، اکثریّتِ آثار او که قبلاً در پاکستان به چاپ رسیده بود، در این اواخر ناپدید گردیده و اگر چنانکه جمعآوری و بازچاپ نمیشد، جایی در حافظهی نسلهای آینده نمیگشود.
ملاحظاتی بر مجموعهآثار الهی
با توجه به آنچه گفته آمدیم، الهی از قلمبهدستانی است که به دشواری میتوان حینِ ترسیم خطّ فکر دینی در افغانستان از کنارش بیخیال گذشت. با این وجود، کاستیها و ناراستیهای قابل ملاحظهیی نیز در کار او خودآرایی میکند که اینک به اختصار تمام برخواهیم شمرد:
با اینهمه، اهمیّت تلاشهای فکری الهی در روزگاری که مجالی برای پرسایی و تفکّر باقی نگذاشته بود، بر هیچکسی پوشیده نیست و ملاحظاتِ فوق نیز بیش از آنکه طرح فکریِ او را بیاهمیت بنمایاند، بر اهمیّت آن دلالت دارد. اصولاً هر اثری را نمیتوان جدی گرفت و در بوتهی نقد گذاشت. اثرهای خاصیاند که بایستی جدی گرفته شوند و مجموعهآثار الهی را میتوان از زمرهی آنها به شمار آورد.
کتابنامه
[1] علّامه سلجوقی در کتاب گرانسنگِ »تجلّی خدا در آفاق و انفس» به چنین مسألهیی نظر دارد و برای اثباتِ آن، افزون بر دلیلی که از سیر خداشناسی در نزد بلخیان قدیم اقامه میکند (دلیل تاریخی)، به مراحل خداشناسیِ حضرت ابراهیم (دلیل نقلی) نیز استناد میجوید.
[2] گفته میشود که مولوی در وصف عطار سروده است:
هفتشهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خم یک کوچهایم
[3] چند و چند از حکمت یونانیان
حکمت ایمانیان را هم بدان
[4] Sigmund Freud
[5] Carl Jung
[6] Alfred Adler
[7] Analytical Psychology
عبدالکریم سروش و رؤیای ناتمام...ما را در سایت عبدالکریم سروش و رؤیای ناتمام دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 118